تبليغاتX
ღ♥☆★ღ.•**•. عاشق تنهـا .•**•.ღ★☆♥ღ



ღ♥☆★ღ.•**•. عاشق تنهـا .•**•.ღ★☆♥ღ

حرف دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان
دوستان عاشق
آمار وب
:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
بدون عنوان ...



در حصار واژه های بی صدا وقتی سکوت و سیاهی زخمه آزار ثانیه های کشدار شبانگاه می شود
وقتی فقط منم و سکوت اسمانی پر ستاره
وقتی نا خواسته نگاهم را می دوزم به پنجره
و شعله شعر در شراره شور می پیچد و باز انگشتانم مشق نام تو می کنند
بی قرار می شوم و پر هراس
و نمی دانی در این هراس در این التهاب بی وقفه ضربان ها ، چه ارامش بی نظیری نهفته است
و من باز چشمهایم را می بندم و غرق می شوم در روزهای گذشته
بازی های کودکانه و باور عاشقانه
این روزها
یادت تسکین تمام زخم ها می شود
شوری اشک هایم به شیرینی همان شب یلدا دلنشین و بی نظیر ، همیشگی می شود
این روزها حتی در و دیوار تو را تکرار می کنند
و من باز سکوت را در پیچه تردیدم مهمان نگاهت می کنم
عادت عشق را انکار می کنیم
هر دو ایستاده ایم
بهانه مان عشق است یا غرور نمی دانم
اما ایستاده ایم
بازی تمام شد
حساب بی حساب
تسلیم تقدیری شدیم که نمی دانم در کدامین پیچ جاده اش دلهایمان را گم کرده بودیم
بعد ها خودمان هم گم شدیم
وقتی نگاهم به یمن اسمان چشمهایت همیشه ابی بود
وقتی سبزی سکوتت همرنگ لبخندم شده بود
فهمیدم گم شدیم
اما خوب بود
بودیم و نبودیم
شده بودیم جمع اضداد
تو اهسته می راندی و من نمی ترسیدم
تغییر کرده بودیم
شور عشق را با دستهای کوچکمان تقسیم کردیم و بزرگ شدیم
مهربانی رسم نگاهمان شده بود
و ارامش ایین نفسهایمان
چه شد نمی دانم
نمی دانم ، شاید می دانم و نمی خواهم بدانم
سرگردانی نگاهم را با نقاب لبخند می پوشانم
عادتم شده است
که لبخند بزنم
که فراموش کنم
عادت کرده ام انکار کنم روزهای خوب گذشته را خاطرات شیرین با هم بودنمان را
عادتمان شده فرار کنیم
از خاطرات خوب و اشکهای شیرین
دستهایمان یکی است
حتی گاهی نگاههایمان
اما انکار عادت عشق ، دوست داشتن را به فراموشی می سپارد
مگر می شود
در کوچه پس کوچه های هم لحظه شدن قدم بزنی و دلت نگیرد



مگر می شود ترانه ای پر خاطره ، تپش قلبت را تند تر نکند ، نفس را حبس نکند و بغض در گلو نماسد
مگر می شود قاصدکی بگذرد و قلبم تو را ارزو نکند
مگر می شود بارانی ببارد و تطهیر نشوی
مگر می شود عطر گلی مشام خاطر را بنوازد و تو در نگاهم نرقصی
باور کن نمی شود
اما باز هم تظاهر ایستادگی را تکرار می کنیم
من به بهانه منطق
و تو به بهای عشق
نمی دانم این هوس است یا عشق
که زیر پای تنهاییمان له می شود
اما صدای خرد شدنش می لرزاندم
صدای خرد شدنت
کاش روزهای گذشته را در تکرار این روزهای تکراری میافتم
همان گلایه های نا شکیبانه از تکرار رسوایی
کاش قصه کودکانه مان
به پایان می رسید
قهرمانهای قصه در تعلیق تقدیر
خسته و وامانده چشم دوخته اند به کلاغی که گم شده
در اسمان همان خاطره های تلخ و شیرین
نه توان رهایی دارد نه امید باز گشت






ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|

ب