|
تقدیم به ....... (خودش می دونه)
هنوز هم فراموشت نکرده ام 
با این که فراموش شده ام
هنوز هم صدایت را می شنوم 
با این که صدایم نکرده ای
هنوز هم همه جا می بینمت
با این که به دیدنم نیامده ای
هنوز هم با عشق تو پا بر جام 
با این که خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای
هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت
با این که زندگی خود را به تباهی کشانده ای 
هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند 
با این که چشم به چشم دیگری دوخته ای
هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام 
با این که از همه آدما بریده ای
رفيق من سنگ صبور غمهام 
به ديدنم بيا که خيلي تنهام
هيچکي نمي دونه چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دلزده از ليليا
خيلي دلم گرفته از خيليا
نمونده از جوونيام نشوني
پير شدم، پير تو اي جووني
تنهاي بي سنگ صبور
خونه ي سرد و سوت و کور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگرچه هيچ کس نيومد
سري به تنهاييت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش
اگر بياي، همون جوري که بودي
کم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هرکي شنيده از خودش بيخوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز يه سايه
سايه اي که خالي از عشق و اميد
هميشه محتاج به نور خورشيد
|