|
اي پرستوهاي خسته كه غبار هر سفر به بالهاي تو نشسته آيا هنوز هم ميگذري زشهري كه زمونه به رويم دراشو بسته
آهاي كبوترهاي غمگين كه نيرنگ آسمون كرده بالاتونو سنگين
آيا هنوز هم مي نشيني به بامي كه زمونه سرنگون كرده به پايين
من هميشه دلم مي خواست چراغوني به جز اشكم نيومد به مهموني
دل سراپرده غمهاي زمونه است پرستوي تنم بي آشيونه است
اي كوچه هاي دماوند كه كودكي هاي من از شما خاطره ها دارند
آيا هنوز هم مي گستري به دشتي كه برايت در آن خاطره مي كارند
من هميشه دلم مي خواست چراغوني به جز اشكم نيومد به مهموني
دل سراپرده غمهاي زمونه است پرستوي تنم بي آشيون هاست
اي پرستوهاي خسته كه غبار هر سفر به بالهاي تو نشسته آيا هنوز هم ميگذري زشهري كه زمونه به رويم دراشو بسته
|