تبليغاتX
ღ♥☆★ღ.•**•. عاشق تنهـا .•**•.ღ★☆♥ღ



ღ♥☆★ღ.•**•. عاشق تنهـا .•**•.ღ★☆♥ღ

حرف دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان
دوستان عاشق
آمار وب
:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
روزی که تو اومدی ......

آمدي آن روز که دل مرده بود ...
روح مرا سيل غمت برده بود ...
غنچه ي سرخي که وفا نام داشت ...
در گذر حادثه پژمرده بود ...
بي تو جنون در سر و خنجر به چشم ...
عقده گلوگير و دل آزرده بود ...
بي تو چه گويم که به شب غير اشک ...
اين دل بي حوصله نشمرده بود ...
يا که به جز دست غمت هيچ کس ...
در بغل اين سينه نفشرده بود ...
قاب دلم عکس تو در بر گرفت ...
شيشه ي آن گر چه ترک خورده و بد ...
باز به پاي تو افکندمش ...
گر چه فقط يک دل پا خورده بود ....

 


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|
نمی دانم ...

نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟

نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟

و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|
تنها با گلها گویم غمها را چه كسي داند ز غم هستي كه به دل دارم


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|
كاش .........

دقايقي تو زندگيت هست

 که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه

 که دلت ميخواد اونو از تو رويات بيرون بکشي

 و توي دنياي واقعي با تمام وجوت بغلش کني

کاش روياهايمان روزي حقيقت مي شدند

 تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند

 سادگي،مهر و صفا قانون انسان بودن است

 کاش قانون هايمان يکدم رعايت مي شدند

 اشکهاي همدلي از روي مکر است

 و فريب کاش روزي چشمهامان باصداقت مي شدند

 گاهي از غم مي شود ويران دلم ،

 اي کاشکي بين دلها غصه ها مردانه قسمت مي شدند


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|
خدایا ....... هر چه خواستم از تو خواستم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدايا سرنوشت من را خير بنويس تا هرچه را که تو دير مي خواهي زود نخواهم و هر چه را که تو زود مي خواهي دير نخواهم . خدايا به من ذره اي از رحمت بيکرانت را ببخش تا بتوانم آنان که محبتم را تقديمشان کردم و تحقير شدم آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که در حقم ظلم کرده اند را ببخشم . خدايا به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفريده توست . خدايا آرامشي عطا بفرما که بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم شهامتي که تغيير دهم آنچه را که مي توانم ودانشي که تفاوت اين دو را بدانم


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|
دل سراپرده ی غم های زمونه است ...........

اي پرستوهاي خسته كه غبار هر سفر به بالهاي تو نشسته
آيا هنوز هم ميگذري زشهري كه زمونه به رويم دراشو بسته

آهاي كبوترهاي غمگين كه نيرنگ آسمون كرده بالاتونو سنگين

 آيا هنوز هم مي نشيني به بامي كه زمونه سرنگون كرده به پايين

من هميشه دلم مي خواست چراغوني به جز اشكم نيومد به مهموني

دل سراپرده غمهاي زمونه است پرستوي تنم بي آشيونه است

اي كوچه هاي دماوند كه كودكي هاي من از شما خاطره ها دارند

آيا هنوز هم مي گستري به دشتي كه برايت در آن خاطره مي كارند

من هميشه دلم مي خواست چراغوني به جز اشكم نيومد به مهموني

دل سراپرده غمهاي زمونه است پرستوي تنم بي آشيون هاست

اي پرستوهاي خسته كه غبار هر سفر به بالهاي تو نشسته
آيا هنوز هم ميگذري زشهري كه زمونه به رويم دراشو بسته

 


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|
باز هم نبودی .......پس کجا رفته بودی ؟؟
بهترين آوازم را وقتي ستاره ها بيدار شدند ، خواندم
زماني که جهان چشمهايش را بسته بود
و تو
در خوابي شيرين مرا نمي ديدي
بهترين آوازم را مي داني کي خواندم ؟
زماني که برگ هاي زرد فرو ريختند ، از شدت غصه هاي من
و تو بي خيال روي آنها راه رفتي ، زماني که سردي دل تو
باران را برف کرد ، و تو با آن برف ، مرا ساختي تا آب شوم
اما تو نمي دانستي ، بهترين من !
در گل سرخ لاي دفترت من هستم !


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|
می زنه قلب عاشقم تنها فقط برای تو
فقط براي تو ميشه از عطر پونه واژه ساخت

عاشق چشماي تو شد بغل بغل ترانه ساخت

فقط براي تو ميشه زندگي رو يكسره ساخت

تو رو قشنگترين گل گلدونه باغ دل شناخت

فقط تويي كه مي توني دستمو راحت بخوني

با من عاشق بموني يا منو از خود بروني

ميشه براي تو از هزار و يك شب قصه گفت

يا كه ميشه هزار و يك قصه از تو شنفت

ميشه با تو جوونه زد ، حرفاي عاشقونه زد

تيري كه مي رفت به خطا، بالاخره نشونه زد

جون و دلم فداي تو جون ميذارم به پاي تو

مي زنه قلب عاشقم تنها فقط براي تو


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|
به من گوش بده .......حرفامو که شنیدی می تونی بری

به صداي من كمي گوش بده
دل به اين خسته ي خاموش بده
ببين از چي مي خونم براي تو

اي همه هستي من فداي تو
اگه چشمات پرسيد بگو : نديدمش
اگه گوشات پرسيد بگو : نشنيدمش
اگه دستات لرزيد بگو : از سرماست
اگه پاهات لرزيد بگو : از خستگيست
ولي اگه دلت لرزيد : به خودت دروغ نگو

 


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|
درد تنهایی

تو تنهايي و من صد بار تنهاتر

 تو ميداني كه من جز با تو با هر كس كه باشم ... باز تنهايم

 تو ميداني كه اين بغض فرو خورده به جز بر شانه هاي استوارت جاي ديگر وا نخواهد شد

 و ميداني كه من يك عمر چشمانم به در بودست....

دلم امروز ميخواهد كه اين را هم بداني كه...... دگرتاب توانم نيست

ببين سردي زمستان دستانم را خجل كرده

 وحتي اشك هم ديگر... تسلي بخش غمها نيست

 بيا كه ديگر از دست خيالت هم گريزانم

 بيا كه سخته تنهاييم

 


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|

ب