تبليغاتX
ღ♥☆★ღ.•**•. عاشق تنهـا .•**•.ღ★☆♥ღ



ღ♥☆★ღ.•**•. عاشق تنهـا .•**•.ღ★☆♥ღ

حرف دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان
دوستان عاشق
آمار وب
:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
سکوت
 

 

سکوت می کنم ...
شاید دوباره در انتظار سرد من بازگردی

خیال کردم بری می ری ز  یادم
تو رفتی و نرفت چیزی زیادم
تو رفتی تازه عاشقتر شدم من
از اونی هم که بود بدتر شدم من
صبح تا شب این شده کارم
کا واسه چشات بیدارم
تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم
تو به داد من رسیدی وقتی تنهائیمو دیدی
تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوزم
نازنینم امید شیرینم من بجز تو کسی نمی بینم
از اون روزی که رفتی
یه روز خوش ندیدم
بجز دستای گرمت بلا و خوش ندیدن
زندگیمو به پای تو دیدم
اون روزا رو نمی ره از یادم
نازنینم به فریادم برس


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو من می شناختم او را نام تو راهمیشه به لب داشت حتی در حال احتضار آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان آن مرد بی قرار روزی اگر سراغ من آمد به او بگو هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود وگفتگو نمی کرد جز با درخت سرو در باغ کوچک همسایه شبها به کارگاه خیال خویش تصویری از بلندی اندام می کشید و در تصورش تصویر تو بلندترین سرو باغ را تحقیر کرده بود روزی اگر سراغ من آمد به او بگو او پک زیست پکتر از چشمه ای نور همچون زلال اشک یا چو زلال قطره باران به نوبهار آن کوه استقامت آن کوه استوار وقتی به یاد روی تو می بود می گریست روزی اگر سراغ من آمد به او بگو او آرزوی دیدن رویت را حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت اما برای دیدن توچشم خویش را آن در سرشگ غوطه ور آن چشم پک را پنداشت آلوده است و لایق دیدار یارنیست روزی اگر سراغ من آمد به او بگو آن لحظه ای که دیده برای همیشه بست آن نام خوب بر لب لرزان او نشست شاید روزی اگر چه ؟ او ؟ نه آه ... نمی آید.

 به او بگویید دوستش دارم با صدای آهسته، آهسته تر از صدای بال پروانه ها... به او بگویید دوستش دارم با صدای بلند ،بلندتر ازصدای پرواز کبوتران عاشق... به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی چون فریاد دوستت دارم

چیزی جز سکوت در برابرت ندارم...هیچ 
حالا من در هیاهوی درونم گم شده ام
ببین  به  کجا رسیده ام
فقط یکبار بنگر به من ببین
چگونه می پرستمت
ببین  به  جای اشک برایت دعا می کنم..
ببین برای گفتن ِ  ؛ دوست داشتنت ؛ التماس می کنم
در سکوت می شکنم..... تو را فریاد می زنم.....
در سکوت اشک می ریزم...برای تو لبخند می زنم....
بمان !!!! ....بمان تا فریادم به گوشت برسد.....
لبخند بزن...که آرزوی دیدنش را دارم...
هنوز صدای خنده هایت در گوشم آواز می خوانند..
آواز سر مستی ..آواز  زندگی
به پاکیت قسم...به زلالی آب قسم
دوستت می دارم....... 

 


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|

  خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو

کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو
بهش بگه دوسش داره خیلی بده

فردا قراره من و تو از همدیگه جدا بشیم

فردا قراره همدم گریه ی بی صدا بشیم
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم

ای آدما نگاه کنین غریب شهرتون منم
یادش بخیر من و تو یه قلب پاک و بی غروب
حالا چی شد عوض شدی دلت کجاست سنگ صبور
من تو رو عاشق میکنم هرجور شده حتی به زور
کی میخواد فردا تو رو ازمن بگیره

کاش اونم بمیره و عشقش آتیش بگیره
ما باید فردا رو از دنیا بگیریم 

 ما اگه از هم جدا بشیم میمیریم
ما باید قدر این روزارو بدونیم

وای اگه فردا بیاد تنها میمونیم
خدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی
نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم بسی
یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه 

خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه
بمیرم واسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد
وقتی که حرصش میگیره میگه ازمن بدش میاد
اما وقتی آروم میشه می بینم من بغضم گرفت

همین دیونه بازیاش از اول چشاممو گرفت
حالا دیگه مجبوریم با همدیگه وداع کنیم

بیاین به یاد اون روزا همدیگه رو دعا کنیم
یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم

ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشیم
با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده

هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم مید
کی میخواد فردا تو رو ازمن بگیره

کاش اونم بمیره و عشقش آتیش بگیره
عزیزم یادت نره دنیا دو روزه
نمیخوام فردا دلت واسم بسوزه
ای خدا حتی اگه دوستم نداره
تو میتونی نزاری تنهام بزاره

 


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|

این را می نویسم به یاد روزگارانی که گذشت ...روزهایی نه چندان دور ...

 

 

وقتی که دارم حرفهایی دلم را مرور میکنم تنها چیزی که بهش میرسم دو قطره اشکی است که از چشمانم می ریزه ...
اگه حتی یک انتظار یک عشق دلت رو آتیش بزنه و از انتظار کشیدن بتونی تلخی غم را خوب لمس کنی آن وقت شاید منو بتونی درک کنی .... اما من فقط او را در قلب خودم و در باورهایم و در رویاهایی خودم زنده نگاهش داشتم .
اگه تمامی ستارگان شب خاموش گردند و در چشمانت توانستی تنهایی شب را در ک کنی و در ته اون دلت از ته دل واسه دردل کردن با یه دوست احساس نیاز کردی فراموش نکن کسی هست که در این شهر همیشه به یاد توست
حسرت کشیدن را این همه تلخ تصور نمی کردم ولی یاد گرفتم چون دیگر از این به بعد هر ثانیه ام حسرت خواهد بود ...به وقت دوست داشتن ؛ به وقت انتظار کشیدن و حتی به وقت خندیدن

 

 

 

قلم خشک شده است و نای نوشتن را ندارد دستهایم بی رمق است ،افکارم درهم گردیده است ... از چه میخواهم بنویسم .... درد دلم دو چندان میشود ، قطره اشکی از چشمهایم زاده میشود ، ضربان قلبم حالت عادی را ندارد ..... محکوم به چه هستم ؟
جرمم چیست ؟ گناهم چیست ؟ تاوان گناهم چند سال هست ؟
جرم من عشق است ، دوست داشتن است ، وفاداری هست ، دل نشکستن است
یاد شاعر توانای معاصر فریدون مشیری افتادم :
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است ، سینه دنیا زخوبی ها تهی است صحبت از آزاده گی ، پاکی ، مروت ابلهی است ......
صحبت از پژمردن یک برگ نیست ، فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست ، فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست ، فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست ، درکویری سوت و کور ،
در میان مردمی با این مصیبتها صبور ، صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق !
گفتگو از مرگ انسانیت است .
مرا به همه چیز محکوم کردند ، عیبهایی را که برایم شماردند باعث شد در اندیشه هایم و خیالات خودم گم شوم ، قدرت تمرکز نداشتم گویی افکارم را از دست داده بودم ... انگار گناهکار من بودم که عاشق شده بودم ... انگار همه چیز حقیقت داشت جزء عشق خالصانه من !
حس کردم در محضر معلمی هستم بدون داشتن جواب موجه برای انجام ندادن کارهایش ....
زبانم بند آمده بود ، اما در درونم فریادی بود ، اعتراضی ، و حرفهایی که هیچ کس را محرم شنیدارش را نمی دانستم ....
همه آنها را در درونم خفه کردم و گوش دادم با آنکه برایم سخت بود : بر عشقم نهیب می زدند ، با تمسخر نگاه میکردند و به محبتهایم به چشم تحفه های به درد نخور می نگریستند .
اما آنها برای من مادیات نبودند همه تک تک آنها احساسات من بودند ، احساساتی که عودت داده شدند ، و مرا به جرم اینکه عاشق شده ام ، دوستش دارم محکوم به جدا شدن کردند و خواستند جسم ما را از هم جدا کنند با خورد کردن احساسات و یا با شکستن غروری که دیگر .................. چیزی نمانده بود تا التیام یابد .
انگار دروغ و ریا کاری بهترین کلیدهای موفقیت و رسیدن به هدف است .

چرا ؟

 

2d7vay1.jpg

 

موا برم تنها بشم

 

موا برم تنها بشم

تنها فقط با سایه خو

ساعت تلخ رفتنن

مه خوب افهمم غایه خو

دو روز تلخ زندگیم

قصه ی تلخ مردنَ

امید یک روز زندگی

دنبال خو با گور بردنَ

ای دل دگه گولم مزن

مه بشته گولت ناخارم

برگشتن اینی ای سفر

دنبال خو بِی تو نابرم

آدمِ پوچی مثله مه

کجا بریت که جاش بشد

با چه زبونی گپ بزنت

تا یکی آشناش بشدم

موات از ایجا دور بشم

جایی برم که چوکرم

غیر از خیال خوب خوم

هیچی نهسته تو سرم

ای دل دگه گولم مزن

مه بشته گولت ناخارم

برگشتن اینی ای سفر

دنبال خو بِی تو نابرم

دنبال خو بِی تو نابرم

دنبال خو بِی تو نابرم

 

 

  

دیر ابوت

 

تا تو قدر مه بدونی دیر ابو

تا بیایی پهلوم بمونی دیر ابو

زندگی مثل نسیمن زود ارئت

تا بفهمی بی جوانی دیر ابو

تا مه از یاد گذشتم دور بشم

بئ دو چشم آسمونی دیر ابو

ای که بی عطر تنت غمگین ابوم

تا بیائی اسمم بخونی دیر ابو

 

نومه خوبت رو لووم موندن هنو

بی تو عشقو زندگانی دیر ابو

خاطرات پیشته وا یادم بیار

روح گشنم با خیالت سیر ابو

ای که بی عطر تنت غمگین ابوم

تا بیائی اسمم بخونی دیر ابو

تا مه از یاد گذشتم دور بشم

بئ دو چشم آسمونی دیر ابو

 


ღ♥•.¸.¤ ДЯд$Ħ ¤.¸.•♥ღ : نگارنده :
|+|

ب